سه‌شنبه، اسفند ۱۳، ۱۳۸۷

 

شهدا را در بیت رهبری دفن کنید!


داشتم آماده می شدم مطلبی درخصوص دفن شهدا در بیت رهبری واماکن دیگر مسئولان ریزودرشت نظام بنویسم , بااین مظمون که اگردفن شهدا دردانشگاهها برای ارزش گزاری و قدرومنزلت آنان است که جان خویش در راه میهن فداکردند ।تا یاد بودی باشد که فداکاری هایشان درتاریخ مانده گار شود,اما منطقی ترین شیوه همان است که معمولاً در همه کشورهابعداز پایان جنگها به نوعی مرسوم است . یعنی گذاشتن مجسمه یادبود درمیادین بزرگ شهر, مثل مجسمه یاد بود سرباز گمنام که همیشه در خاطرها مانده گار می شود. اما دیدم کار ما درایراناز این حرفها گذشته , قصد نه یاد وخاطره آنها بلکه سوءاستفاده ابزاری ازباقی مانده جان باختگان وساختن چماق سرکوب برسرنه تنها دانشجویان که چشم وچراغ ملت هستند بلکه بر سرحاد ملت ولا غیر . وگرنه اگرقراربر ارج واحترام وحفظ ارزشها است چرا از بیت رهبری آغاز نشود تا الگوی دیگرسران حاکمیت قرارگیرد! اما دیدم دکتر خزعلی اینگار که از نیت من باخبر بوده وحرف دل مرا زده لذا از نوشتن مطلب مشابه منصرف شدم ,درضمن مهندس میر حسین موسوی نیز امروز درسخنرانی خود دردانشگاه تهران مبسوط به این مسایل پرداخته که می توانید آنرا دراینجا بخوانید.


استفاده ابزاری از شهدا از یک سو و اعتراض دانشجویان به استفاده ابزاری از شهید موجب شد که خواسته یا نا خواسته به ساحت مقدس شهدا اسائه ادب شود، اینان جان خویش در راه آزادی ما فدا کردند، چون شمع سوختند تا به محفل ما نو ر بخشند و امروز استخوان های این عزیزان را - که بی هیچ توقعی جان خویش فدای آرمانهای بلند ملت کردند - بر سر دانشجو می کوبند !


شهدا با استبداد مبارزه کردند و هرگز راضی نیستند که نام و یادشان بهانه ای برای سرکوب و برخورد با دانشجویان شود. از سوی دیگر دانشجویان نیز از جنس همین شهدا هستند و روزی باید راه آنان را ادامه دهند، بر روی نیمکت هایی می نشینند که شهدا می نشستند و فریادی سر می دهند که شهدا سر در آن راه دادند، قطعاً دانشجو و استاد شهیدشان را در آغوش گرفته و چون گل می بویند، اگر اعتراضی است نه بر مهمانی شهداست - که آنان صاحب البیت اند - نگران موجودات دوپایی هستند که می خواهند زیر تابوت شهید وارد دانشگاه شوند، همان کسانی که 16 آذر - روز شهدای دانشجو - جرات ندارند به خیابان 16 آذر بیایند و امروز زیر تابوت شهیدی را گرفته و لا اله الا الله گویان می خواهند سنگر دانشگاه را فتح کنند، غافل از این که شهید نور است، چراغ هدایت است، خون است در رگهای دانشجو، سنگری است برای استاد، گلی است که هر کجا بکارید گلستان می شود، ودانشجو اگر به این شهدا اقتدا کند، کار شما بسی دشوارتر است!


امروز کسانی از شهدا استفاده ابزاری می کنند که در گذشته هم آنان را ابزاری برای به قدرت رسیدن خود می دانستند، کسانی که خود و فرزندانشان رنگ جبهه را ندیدند، آنروزها که شهدا را به مسلخ می فرستادند خود در پشت جبهه پایه های ریاست و قدرت رابر استخوان شهدا خراطی می کردند!

من شهدا را به روی چشم جای می دهم " رواق منظر چشم من آشیان توست کرم نما و فرودآ که خانه خانه توست " و آنان را صاحبان این خانه و مرز و بوم می شناسم، ملک و حکومت را از آنان می دانم و معتقدم قبل از دانشگاه و کوه و امامزاده بایستی شهدا را در کانون های قدرت وارد کرد، تا بدانیم حکومتی که در دست ماست مرهون ایثار و جانبازی شهداست، بدانیم که جمهوری اسلامی بر شانه های 230 هزار شهید و یک میلیون مجروح و جانباز استوار است !


باید شهدا را در بیت رهبری، ریاست جمهوری، قوه قضاییه، مجلس و تمامی وزارتخانه ها دفن کرد، باید سر راه هر وزیری شهیدی دفن کرد، تا بداند و برای رسیدن به وزارت پای بر خون شهدا نگذارد! باید هر صبح مسئولین با عبور از مرقد شهید با او پیمان بندند که راه آنان را در مبارزه با استبداد ادامه داده و خود دچار غرور ، تکبر و استبداد رای نشوند.

مهدی خزعلی

برچسب‌ها:


یکشنبه، اسفند ۱۱، ۱۳۸۷

 
شاخصهای شاه سلطان حسین بودن

آیا رفتاررهبر, رفتارسلطانی نیست؟!


-آیا شاخصهای شاه سلطانی دررفتار شما دیده نمی شود؟

-آیا شاخصهای که شما دارید ,شاخصهای پذیرفته شده دیکتاتوری نیست؟
-آیا عدم تحمل وعدم مدارا با دگراندیشان ,ازخصوصیات بارز سلطه گستری نیست؟

-آیا اینها از علائم ومشخصات شاه سلطان حسینی نیستندکه شما دارید؟


شاید بسیاری از شماها که امروز پیشکسوتان وپیرسالان زمان خود هستید, دوران محمدرضا شاهی را عیناً دیده باشید وبسیاری نیزچون ماجوانان و میان سالان اواسط واواخرآنرا دیده باشیم . وبسیاری نیز که امروز نسلهای دوم ویا سوم انقلاب نامیده می شوند هم از گذشتگان خود مثل ,پدر بزرگ ها ومادربزرگ ها وپدرران ومادران خود... از وضع وروزگاروحکومت مداری شاه سابق چیزهای را شنیده ویا در داستانها خوانده ودرفیلم ها مشاهده کرده باشند. جان کلام اینکه دیدم امروزها به کنایه بسیاری سخن از شاه سلطان حسین وزمانه اش به میان می آورند وحریف خویش رابه کنایه, شاه سلطان حسین خطاب می کنندو می خواهند بااین ترفند هااورا ازمیدان بیرون کنند. سنجیده دیدم موروری کرده وقیاسی مابین دوحاکم وحکومت شان بنمایم به دیگر سخن این یاداشت سعی می کند حین توصیف رفتاردونظام با شهروندان خود, شما را به داوری وقصاوت فرا بخواند , تا ببینید نویسنده چه حد دربازخوانی موضوع خود محق است .


اگرخاطرتان باشد محمد رضا شاه القاب ووظایف بامسماء وبی مسماء طـولی را پشت سرش یدک می کشید, ونام و لقب او چنین آغاز می شد. محمدرضا شاه پهلوی شاه شاهان ,شاهنشاه آریامهر خدایگان بزرگ ارتش داران ایرازمین(درمطلب دیگری که بنا به دلایلی هنوز نرسیدم تمام اش کنم به علل اتصال لقب خدایگان به ادامه نام شاه خواهم پرداخت),که واقعاً باری برای یک تریلی بود وملت ایران که در عرض روز می بایست چندین بار خواسته وناخواسته این لقب را می شنید و به دوش ناتوان خویش که غم نان داشت می کشید دیگر به ظله آمده بود. و اما همین شخصیت با القاب ورنگ ولعاب مزین شده وقتی در برابرشخصیت بیگانه ای از دول خارجی قرار می گرفت چنان مودب ودست به سینه وا می ایستاد که گوی این همان محمد رضای چندروز وحتی چند ساعت پیش نیست که درروی زمین بر مردم حکم رانی می کرد .آن زمان نه همه مردم بلکه کنجکاوان وچشم وگوش جنبندگان ازاین رفتارموشوارشاه انگشت حیرت به دهان می گرفتند, ای بابا پس چه شد آن یال وکوپ والقاب .


اگرکمی صبرداشته باشید درادامه شخصیت رهبر ج.اسلامی را با شخصیت شاه محک خواهیم زد, این گفتم تا رشته کلام را داشته باشیم . واما فهرست بار وظایف ومسولیت های شاه را مورور می کنیم .

فرماندهی سه گانه ارتش شاهنشاهی ایران چراکه اوارتش را از آن خود وطبقه حاکم می دانست نه از آن مردم .

1.فرماندهی نیروهای زمینی ارتش

2.فرماندهی نیروهای هوای ارتش

3.فرماندهی نیروهای دریایی ارتش

4. نظارت بخوانید ریاست کل شهربانی وژاندارمری

5.نظارت آمرانه به مجالسین , مجلس شورای ملی ومجلس سنا

6.نظارت آمرانه به وزارت خانه ها (به ویژه وزارت کشور)

7.ریاست کل به اصطلاح بازرسان شاهنشاهی

8.ریاست انجمن های ایالتی وولایتی (مستقیم وغیر مستقیم )

9.نظارت به امر واردات وصادرات

10. نظارت در سیاست گذارهای وزارت خارجه وسفیرها وکاردارها

11.ریاست به وزارت یا شرکت نفت

12. ریاست به خرید تسلحات نظامی

13 یک نفرفرمانده کل وتصمیم گیرنده یک مملکت

14. کشورمستقیم یا غیر مستقیم درحیطه یک نفر

وارد تفسیر وتحلیل این وظایف نمی شویم زیرا , عنوان مسولیت ها تقریباً همه چی را روشن می کنند , ازطرفی هم مطلب بیش از حد طولانی می شود.

پس می پردازیم به حال وروز امروز کشور وموقیعت رهبرج.اسلامی تا مشخص شود بعد از سی سالی که از انقلاب مردم می گذرد چه اتفاقاتی رخ داده ومسئول این همه معضلات ومشکلات کیست وچرا از پاسخگوی ترفه می رود.


می دانیم که بعداز کش وقوسهای بسیارازاواسط جنگ ایران وعراق واواخر مرگ آقای خمینی , رفته رفته جناح راست رژیم که آقای علی خامنه ای نیز حداقل یکی از رهبران آن بود, توانست ازموقعیت پیش آمده درعرصه جنگی کشور بهره گرفته ورفته رفته ارکانهای نظام را فتح کند . یعنی جناح معروف به ضد انقلاب آنزمان به تعبیر آیت الله خمینی طرفداران اسلام آمریکای البته زیر لوای آمریکا ستیزی شعاری (زیرا رفتارشان هم آنروز وهم امروز در خدمت آمریکا ونظام سرمایه داری جهانی بود و است).

درنتیجه باساخت وپاختی که سران جناح راست رژیم در آن زمان که امروز خود را اوصلگرا می نامند کردند,به ویژه دراواخرعمرخمینی توانستند قدرت رادردست بگیرند . جناح راست نظام یعنی انجمن حجتیه معروف که بعدها با تشکیلاتی که بهم زد , توانست باحزب موتلفه متحدن عمل کرده وجمهوریت نظام رابه خلافت تبدیل کنند که امروز شما آنرا مشاهده می کنید. این یعنی ادغام دو سازمان سیاسی دست نشانده سرمایه داری تجاری سُنتی ایران که سرمایه ایران را درخدمت سرمایه جهانی می خواست ومی خواهد .البته با پارول منتظران امام زمان وخدمت به محرومان که بعداً مردم عادی نیز متوجه شدند که هدف انها چیزی جزء غارت خود مردم نیست.ماحصل این همه کش وقوسها شد به تخت سلطنت نشستن علی خامنه ای که امروز در نقش شاه سلطان حسین قدرت نمایی می کند .


باقدرت ووظایفی که ایشان در اختیار داردودر پی خواهیم شمرد , امروز کسی جزء خودشخص اش شاه سلطان حسین نمی تواند باشد. تنها فرق ایشان با پادشاهان داشتن محاسن در شمایل وطرز لباس پوشیدن وبکاربردن اصطلاحات وتلفظات دینی وعربی است وگرنه ار حیث حکومت کردند چیزی عوض نشده .وخوب نسبت به پادشاهان رنگ ولعاب مذهبی غلیظی دارد وگرنه بسیاری از شاهان قدیم هم مذهبی بودند وعبا بدوش می انداختند. ایشان بنام نامی پروردگارو امام زمان ظلم می کند,آنان بنام ظل الله به مردم ظلم روا می داشتند, ایشان شکنجه را تعزیرمی نامد, آنها تادیب (شکنجه ) می نامیدند । این آقا با سوءاستفاده از اعتقادات مردم خود رامقدس جلوه داده واز دین چماق ساخته بر سرشان می کوبد , آنها وجود مبارک شاهنشاه را که ازبعدازخدا , خدای روی ایران زمین بود رابه رخ مردم می کشدند وبر سرشان می زدند . آیااین همه وظایف صالح ترین انسان رادیکتاتورنمیکند؟


وظایف رهبر جمهوری اسلام ایران:

1.تعین سیاست های کلی نظام

2. نظارت بر حسن اجرای سیاست های کل نظام

3. فرمان همه پرسی

4.فرماندهی کل نیروهای مسلح

5.اعلان جنگ وصلح وبسیج نیروها

6.عزل ونصب وقبول استعفاء

7.تعیین فقهای شورای نگهبان

8.تعیین عالی ترین مقام قوه قضاییه

9.تعیین رئیس ستاد مشترک

10.فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

11.تعیین فرماندهان علی نیروهای نظامی وانتظامی

12.ریاست حل اختلاف قوای سه گانه

13.حل معضلات کلان کشور

14.تنفیس حکم ریاست جمهوری بعد از انتخاب مردم !

15.عزل ونصب رئیس جمهوری

16.ریاست کل حوضه های علمیه

17. تعییین رئیس اوقاف وحج

18. نظارت برکار مجلس خبرگان

19.تعیین رئیس صداوسیما

20. داشتن وظیفه ولی امر مسلمین


خوب این وظایف چه فرقی دارد با وظایف محمد رضاشاه , چه بسا در خیلی از جاها غلیظتر وبیشتر ازآنهم باشد, این امر بیانگراین است که مردم امروز ولی فقیه راهمان شاه سلطان می دانند که با داشتن این همه اختیارات بیکران وپاسخگونبودن, خود را نماینده خدا پنداشته وبرصغیر وکبیر رحم نمی کند .سرتاپای کشوررا دیکتاتوری فراگرفته وکسی رایارای دفاع از حق وحقوق شهروندی خویش نیست.از وضع طبقه کارگرگرفته تا به حق وحقوق زنان واز حقوق زنان تا وضعیت غیر انسانی دانشجویان , حقوق قومیت ها وملیتها , اقلیت های دینی ومذهبی والی آخر... خوب امروز بااین حساب آقای خامنه ای مردم قضاوت می کنند که چه کسی دیکتاتوروشاه سلطان حسین است , شما یا کسانی را که متهم می کنید به سلطان بودن, مردمی که غم نان شب دارند یا شما با این همه مسئولیتی که دارید و یک کلام هم پاسخگو نیستید। مگرغیراز این است که امروز آقای خامنه ای هم پا در جای پای شاه گذاشته وروی هرچه شاه وستم شاهی را الحق که سفید کرده .اما یک چیزی را نباید فراموش کرد که این خامنه ای هم آن خامنه ای چند سال پیش که در نمازهای جمعه برای دنیا تعیین وتکلیف می کردنیست, امروزایشان نیز متوجه شده که سنبه پرزوراست دیگه مثل سابق شعار نمی دهد , بخش شعاری حکومت اش را واگذار کرده به احمدی نژاد او هم که حال وروز اش معلوم ومشهور عالم وآدم وکسی دیگه برایش تره هم خورد نمی کند. پس اگرقراراست در این مملکت شاه سلطانی باشد وزندگی رابر مردم اش برزخ کند آقای خامنه ای کسی جزءشما وزیردستیهایتان

نیست لطفاً آدرس کور به کسی ندهید,کسی آنرا از شما نخواهد پذیرفت. می بینیدکه امروز, هم سلولی های دیروزتان می گویند آنچه راکه درزندانهای شما بر آنها رفته درنظام ستم شاهی به شهادت خود شما به آنان نرفته بود . اگر کسی را گوش شنوا هست بگمانم همین یک مثال بس است !


برچسب‌ها:


شنبه، اسفند ۰۳، ۱۳۸۷

 
میرحسین موسوی :


پیشرفت های اعلام نشده دولت نهم!


گلابی چینی وانگور آفریقایی وماشین اروپایی


آخرین نشست مطبوعاتی میر حسین موسوی درجمع خبرنگاران که تبدیل به یک تحلیل جامع از اوضاع کشور بعد از انقلاب تاکنون شد। میرحسین موسوی دراین نشست به شاخص های ازماهیت اقتصاد ایران پرداخت وانگاه با اشاره به 3بخش اقتصاد ایران (دولتی وتعاونی وخصوصی ) گفت این نوع اقتصاد با تامل بسیار درآن زمان طرح ریزی شده بود که اگر بدرستی مورد بهره برداری قرارمی گرفت । امروز مردم مابجای فقروزیرخظ فقر می بایست حداقل دریک زندگی معمولی گذران عمرمی کردند ولی کار به جای رسیده که گلابی چینی وانگورافریقایی می خوریم وماشین چند میلیونی سوار می شویم ونتیجه آن می شود کشوری ورشکست ومردمی فقیر ।

مير حسين موسوي:
يكي از بدترين شرايط را دركشورهاي منطقه داريم
مصرف درآمد نفت با اهداف كوتاه مدت پايمال كردن حقوق نسل‌هاي آتي است


نخست وزير دوران دفاع مقدس در نشستي صميمي با حضور جمعي از دست‌اندركاران مطبوعاتي دهه نخست انقلاب گفت: الآن تعجبي ندارد كه ما گلابي چيني و انگور آفريقاي جنوبي بخوريم و با خودروهاي چند صد ميليوني در خيابان‌ها مانور بدهيم و هر روز خبر توقف و تعطيلي اين كارخانه يا ورشكستگي آن و يا اين تاجر را بشنويم. مي‌بينيد كه مجموعه‌اي از اقدامات و سياست‌هاي هماهنگ مي‌تواند مشكل بخش خصوصي را حل كند و آن را توسعه بدهد و در اين زمينه قطعاً بايد از بخش خصوصي و نيروهاي آكادميك بهره گرفت.

(ادامه گزارش رادراینجا بخوانید )

برچسب‌ها:


پنجشنبه، اسفند ۰۱، ۱۳۸۷

 
هوشنگ اسدی

نامه سرگشاده به علی خامنه ای !


آقای خامنه ای خبر دارین شاه شدین ؟


عکسها به ترتیب ازبالابه پائین:

-رحمان هاتفی (حیدر مهرگان)

-محمود اعتماد زاده (به .آذین)

-هوشنگ اسدی


شما را به خدائی که عشق ورزی تان را با او شاهد بوده ام، تنگ غروب های سلول همين کميته مشترک گريه می کرديد ‏که منوچهری ها و رسولی ها و ازغندی ها بروند و به جايشان برادر حميدها و مجتبی ها و رحيم ها بيايند؟ کافی بود از ‏بلندگوی کميته مشترک صدای اذان بلند شود و جای فريادهای مستانه شب های رسولی را بگيرد؟ با تغيير اسم شکنجه به ‏‏"تعزير" همه چيز حل می شد؟ اين ها را می خواستيد؟

چشم هايم را می بندم آقای خامنه ای و همراه شما وارد راهروهای کميته مشترک می شوم. درردای ولايت می رويد و ‏خدم و حشم دنبالتان هستند. من مثل همان سی و اندی سال پيش جز قبای آزادی به دوش ندارم.‏

با هم زندانی شاه بوديم و هم سلول. حالا تبعيدی شمايم. شما در مقام ولايت. من در غربت.‏‎ ‎آخر ماموران شما به من ‏گفتند: "تو دراينجا غريبه ای. برو گمشو." باور می کنيد در کشور خودم به من گفتند تو غريبه ای. همان غير خودی. اما ‏شما که رهبر خودی ها هستيد، داريد به همان سلولی می رسيد که با هم بوديم. چه خوب هم يادتان است. هزار ماشاء اله ‏به اين حافظه. من هم مثل سايه دنبالتان هستم. کسی حرفهای شما را کلمه به کلمه ثبت کرده و روی سايت گذاشته. من ‏اين نوشته را می خوانم و همراه شما می آيم. ‏

از حمام رفتن گفته ايد. يادتان هست چهار نفری ـ با علی و ساسان- با آن صابون های رختشويی خودمان را گربه شور ‏می کرديم؟ چقدر خجالت می کشيديد و چقدر می خنديديم. در آن فضای ظلمت و زور چقدرخوش بوديم. تحقير می شديم. ‏کتک می خورديم. موهای شما را می گرفتند ومی کشيدند. ساسان را زير شکنجه به حال مرگ انداخته بودند. وقتی ‏دردهان آن "کمونيست" بادست خودتان غذا می گذاشتيد چه برقی داشت چشم هايتان.‏

همه اينهارا يک بار بطور مختصر تحت عنوان با آقای خامنه ای در زندان شاه نوشته ام. بطور مفصل هم درکتاب ‏خاطراتم هست. از شما چه پنهان می ترسم منتشر کنم و مامورين شما کار دستم بدهند و در اين پيری و غربت بلائی سرم ‏بياورند. هر چند در کتاب من جز چهره سی و چند سال پيش شما نيست. ‏

بله آقای خامنه ای. شما رابه ياد می آورم که داريد زار می زنيد و قرآن می خوانيد. نگاهتان از پنجره سلول به آسمان ‏است. خدائی را می جوئيد که رحمان و رحيم است. و من جوان خام چهارزانو نشسته ام و در روياهايم روزی را می بينم ‏که آزادی بيايد. روزی که شما قرآن و نمازتان را بخوانيد. من هم شولوخوف و فروغ و شاملو. شما از کنار "گنبد فيروزه" ‏بگذريد و به مسجد برويد. ما هم در‎ ‎خيابان استانبول ماهی فروش ها را ردکنيم و به باده فروشی "احمد باده" برويم. و ‏همه هم فکر ساختن ايران باشيم. شما آخرت مردم را مراقب باشيد و ما هم امروزشان را...‏

صدای فريادی از زير هشت می آيد و هر دو ساکت می شويم. شما آن فريادها را هنوز به ياد داريد.خودتان گفته ايد و‎ ‎يکی نوشته است. چه خوب است سلول و شکنجه و فرياد را فراموش نکرده ايد. از بازجويتان هم نام برده ايد: ‏منوچهری. بله. يادم هست.‏

چه جالب آقای خامنه ای. منوچهری بازجوی عليرضا اکبری شانديز هم بود. او رابه ياد داريد ؟ شانديز ييلاق معروف و ‏خوش و آب هوای مشهد است. شما هم در ايام سختی و فشار دستگاه می رفتيد خانه آنها به پناه. خانم های دو خانه هم با ‏هم رفت آمد داشتند. عليرضا را گرفتند. علی آن چريک مسلمان ‏۱۸ ساله و ساسان آن فدائی مسلح شش سال زندان ‏گرفتند. همه هم سلولی ها زنده مانديم من ششماه بعد و شما هشت ماه بعد آزاد شديم. علير ضا که بازجويش هم با شما ‏يکی بود، به يک سال محکوم شد. او زنده ماند.‏

اينها را در سلول ۹ همين بندی که شما داريد بازديد می کنيد، برايم گفت.نه. نه. زمان شاه نبود. زمان شما بود. شما ‏حالارئيس جمهوربوديد و ما هر دو زندانی. ديگر منوچهری و رسولی و ازغندی و بقيه نبودند. حالا "برادر" ها جايشان ‏را گرفته بودند. عجيب است واقعا آقای خامنه ای. عجيب است. اين بار بازجوی من و عليرضا يکی بود: "برادرحميد". ‏شما او را خيلی خوب می شناسيد. آقای ناصر سرمدی پارسا را می گويم. وقتی شنيدم سربند قتل های زنجيره ای چنان ‏سرش داد زده ايد که سکته کرده دلم بيشتر بحالش سوخت. شکنجه آدم ها برای رسيدن به قدرت و "سکته زدن" در ‏برابر قدرت بزرگتر. تازه به قول شما معتقدين جواب آن دنيايش هنوز مانده است. ‏

بله آقای خامنه ای شما سرکسی داد زده بوديد که مراسه ماه تمام شکنجه داد. به زوروادارم کرد مدفوعم را بخورم. ‏خدائيش منوچهری و دوستانش اين کار ها را نمی کردند. می کردند؟ "برادر حميد" شبيه اين رفتار را هم با عليرضا ‏اکبری کرد. زندگی مرا زنده نگه داشت، اما عليرضا را اعدام کردند. جرمش؟ خوب معلوم است همه ما "جاسوس" ‏جائی هستيم. قصدبراندازی داشته ايم. فساد جنسی داريم... و...‏

خوشمزه اينجاست آقای خامنه ای که من و عليرضا طبق خط و ربط سياسی جريانی که به آن وابسته بوديم از "انقلاب ‏شکوهمند اسلامی" دفاع می کرديم. جانانه دفاع می کرديم. درست مثل رحمان هاتفی. آن جوان چشم سبز موخرمائی ‏حتما يادتان هست. سال ۵۵ با هم آمديم خانه شما در کوچه فريدونی مشهد. چه سادگی و روحانيتی داشت آن خانه. يک ‏نوکر بيشتر نداشتيد که بعدا ملک الشعرايتان شد. شما و رحمان سه چهار ساعتی با هم بحث کرديد. وقت خداحافظی، ‏درست در چهار چوب در بازوی مرا گرفتيد و آهسته گفتيد:‏

‏- جوان نازنين با سوادی است، حيف که کمونيست است...‏

آن جوان نازنين هم تا لحظه آخر نه تنها از انقلاب دفاع کرد، که دفاع از انقلاب را هم تئوريزه کرد و عجبا گير "برادر ‏حميد" افتاد. و او بامشارکت "برادر مجتبی" چنان بلائی سرش آوردند که صورتش را با ناخن دريد و بعد رگ هايش را ‏با دندان جويد.‏

به آذين که در سلول کناری من خبری راشنيد، مدت ها با صدای بلند می گريست. محمود اعتماد زاده ـ به آذين- را می ‏دانم که خوب می شناسيد. کلی در باره اش حرف زديم. بعد ها هم که ترجمه هايش را از شولوخف برايتان آوردم خوانديد ‏ونکاتی را از آنها بيرون کشيديد که راستش حظ کردم. مرتب هم از "نثرمحشر" به آذين تعريف می کرديد.‏

‏ بله آقای خامنه ای. به قول شاملو- که شما اصلا از او خوشتان نمی آيد- "روزگار غريبی" شد. شما رئيس جمهور ‏بوديد. من در سلولی بودم که در زمان شاه در سلول کناريش با هم بوديم.‏

‏ شما هنوز داريد از" موزه عبرت" بازديد می کنيد که همان "کميته مشترک" خودمان باشد. در سلول کناری من "به ‏آذين" بود و پشت پنجره پيکر بيجان رحمان هاتفی را انداخته بودند. نه من، نه به آذين، نه رحمان و نه عليرضا هيچ ‏جرمی نداشتيم جز اختلاف عقيده با حکومت شما. همين. آن سه نفر ديگر نيستند و مرا از خانه ام بيرون کرده اند.‏

شما داريد هنوز از موزه عبرت بازديد می کند. از کنار مجسمه منوچهری و ازغندی می گذريد. دارند يک زندانی را ‏شلاق می زنند، سر ديگری را درحوض کرده اند و شمابه خاطر داريد کسی را از ميله ها آويخته بودند....‏

اينها را می بينيد وسر تکان می دهيد به افسوس و می گذريد. کسی نيست که از او بپرسيد:‏

‏- در فاصله ۱۳۵۷ تا ۱۳۸۰ که کميته مشترک موزه عبرت شد، دراينجا چه خبر بود؟ سراغ برادرها"حميد" و"مجتبی" ‏و "محمود" و "رحيم" وبقيه را بگيريد. شايد کسی باشد به شمابگويد اين"برادر" ها روی منوچهری و حسينی و رسولی ‏را سفيد کردند. شايد به شمابگويند که صدای فريادی که در زمان شاه از اتاق شکنجه می شنيديد، بلند وبلندتر شده بود. ‏

همه هم سلولی هايتان که مخالف رژيم شاه بودند، زنده ماندند. شما و عليرضا و اکبری شانديز و رحمان هاتفی و به آذين ‏که از سران گروههای مخالف شاه بوديد، زنده مانديد. و حالا شما و من مانده ايم. خانه کوچک کوچه فريدونی تبديل شده ‏به کاخ. هر سال شاعران دسته دسته می آيند و در وصف شما شعر می خوانند. يادتان می آيد که زمانی در مجلس شعر ‏اميری فيروز کوهی، مهدی اخوان ثالث و شفيعی کدکنی می نشستيد؟

‏ ‏

خودتان برايم تعريف کرده ايد. برای من که شانسی زنده ام. اگر به موقع نمی آمدم بيرون حتما کلکم را کنده بودند. برادر ‏سعيد مرتضوی که می گويند قاضی محبوب شماست به من گفت: "بيخود به تو رحم کرديم و زنده ماندی. هنوز هم دير ‏نشده است."‏

‏ ‏

آقای خامنه ای! شما کسانی راکه نام بردم می شناسيد. و ما نام های نخستين يک فهرست بلند تمام نشدنی هستيم که می ‏شناسيد و نمی شناسيد. از گاکيک آوانسيان شروع کنيد و بيائيد جلو. چند هزار نفری می شوند که اعدام شده اند، سال ‏های دراز زندانی بوده اند، از سر ناچاری کشور خود را ترک کرده اند، بيکارند، خانه نشين اند و اغلب از بهترين ‏فرزندان ايرانند.‏

شما را به خدائی که عشق ورزی تان را با او شاهد بوده ام، تنگ غروب های سلول همين کميته مشترک گريه می کرديد ‏که منوچهری ها و رسولی ها و ازغندی ها بروند و به جايشان برادر حميدها و مجتبی ها و رحيم ها بيايند؟ کافی بود از ‏بلندگوی کميته مشترک صدای اذان بلند شود و جای فريادهای مستانه شبهای رسولی را بگيرد؟ باتغيير اسم شکنجه به ‏‏"تعزير" همه چيز حل می شد؟ اينها را می خواستيد؟

بعد هم بيست سال و اندی تاريخ کميته مشترک را که شده بود "زندان توحيد" و "بند ۳۰۰۰ اوين" خط می زدند و اسمش ‏را می گذاشتند "موزه عبرت" همه چيز را حل می کرد؟‏

شما داريد در ميان بادمجان دور قاب چين ها کميته مشترک را ترک می کنيد. من می روم و گوشه همان سلول که با هم ‏بوديم، می نشينم. چشم های خيسم را می بندم. بر اين جهان تلخ می بندم. نگهبان در را قفل می کند. شما می رويد که ‏کارجهان رافيصله بدهيد. چقدر دلم می خواهد شما بر گرديد. علی و ساسان هم بيايند. چهار نفری گرد سفره بنشنيم و ‏طرحی نو در اندازيم:‏

‏- نه.نه. بچه ها نشد. قرارمان اين نبود. هرکدام از مابه قدرت می رسيديم حتما کاردو حکومتی راکه اين زندان را برپا ‏نگه داشتند می کرديم. شايد هم بدتر. به اسم دين، خلق، آزادی و... اسم ها عوض می شد و رسم ها باقی می ماند. نه. ‏بيائيد فراموش کنيم. قول بدهيم هر کدام به قدرت رسيديم، همان روز بگوئيم همه زندان ها را مبدل کنند به گلفروشی، ‏باده فروشی، کتابفروشی و نماز خانه. درآنجا گل آزادی بفروشيم. باده عشق بنوشيم. کتاب قانون بفروشيم. همه عقايد و ‏مذاهب را دعوت کنيم تا به درگاه خدای خويش سجده کنند. باده نوشان رکعتی نمازبخوانند و نمازگزاران قطره ای می ‏بنوشند تا تکه های پراکنده ايران به هم برسد. آخر اين چه دياری است که هم باده نوشان در قدرت ما را می کشند و همه ‏مومنين بر مصدر؟

حالا شما رسيده ايد به مقر فرماندهی خود. ناهار نوش جان می کنيد. سر بر سجاده می گذاريد و کميته مشترک و موزه ‏عبرت را فراموش می کنيد. و من گوشه همان سلول نشسته ام و تا ابد زار می زنم. تا روزی که آزادی درکشورم بال ‏بگشايد، قانون حاکم شود، قدرت در انحصار کسی نماند، هيچ کس در کشور خود غريبه نباشد....‏

خواهش می کنم در را باز نکنيد. بگذاريد در اشک و آرزوی خود غوطه بزنم.


هوشنگ اسدی


برچسب‌ها:


یکشنبه، بهمن ۲۷، ۱۳۸۷

 
«هشدار»
چه کسانی جمهوری اسلامی را هدایت می کنند؟


عسگراولادی: رهبر دولت مقتدرتر می خواهند

حبیب الله عسگراولادی دبیر کل سابق حزب موتلفه اسلامی ,درآخرین دیدارنوبتی مشورتی خود با رهبر ج.اسلامی اعلام کرد , علی خامنه ای نظرش برای آینده, دولتی مقتدرتراز دولت احمدی نژاد است. مرد شماره یک جریان راست سنتی در ادامه سخنان خود که می توان آن را به مثابه هشداری جدی به احمدی نژاد تحلیل کرد، افزود:«دغدغه های اصولگرایان به زودی به احمدی نژاد منتقل خواهد شد

ازصحبت های عسگراولادی که در گردهم آیی دبیران استان ها وشهرستانهای حزب موتلفه اسلامی ایراد شد, می توان دوپیام جدی به معنای واقعی کلمه که سی سال است سرنوشت کشور وملت وانقلاب اسیر درچاردیواری این پیام هاست استنتاج .کرد. 1حزب موتلفه اسلامی وتمام طیفهای سنتی ارتجاعی آن هنوزهم با تسلط به رهبر ج।اسلامی ومصارده یک طرفه انقلاب مردم , برای آینده کشوروسرنوشت ملت خط ومشی تعین می کند .2. با توجه به حمایت چندین باره خامنه ای از دولت احمدی نژاد(دهن کجی به ملت ) آنرا در تضادبا منافع خود دیده وخواهان عدم تکرارآن است البته از منظر خویش نه از دید منافع مردم , زیرا منافع ملت همانطوریکه دقتدارید نه در دولت احمدی نژاد متصور هست ونه در دولت به اصطلاح مقتدر پیشنهادی حزب موتلفه . منافع مردم ما دریک حکومت واقعاً برخاسته ازمیان مردم یا حداقل نزدیک به چنین حکومتی نهفته است . درحاشیه باید متذکرشد اگراصلاح طلبان خواهان پیروزی وخدمت به مردم هستند , از هم اکنون باید بطورشفاف وجدی مواضع وبرنامه های آینده خودرا برای ازبین برداشتن موانع سرراه , که قطعاً درتضاد با دولت مقتدر پیشنهادی موتلفه خواهد بود را به افکار عمومی برسانند , واین از ضرورت این دوره است . زیراحریف برای گرفتن قدرت از دست دولت احمدی نژاد از یک طرف وجلوگیری از به قدرت رسیدن اصلاح طلبان به قدرت از طرف دیگر,نبرد انتخاباتی خودرابا همراه کردن رهبر باخود,با شلیک دو تیریکی به اصلاح طلبان ودیگری به دولت احمدی نژاد آغاز کرد.

اعلام خطر دبیرکل مؤتلفه در مورد امکان پیروزی اصلاح‌طلبان!

به گزارش بعضی ازروزنامه ها محمد نبی‌حبیبی نیزدر جمع دبیران استان‌ها و شهرستان‌های حزب موتلفه اسلامی با تاکید بر ضرورت وحدت میان نیروهای اصول‌گرا گفت: «تعدد نامزدها موجب شکستن رای می‌شود و به همین دلیل تمام تلاش خود را انجام می‌دهیم تا اصول‌گرایان با یک نامزد در انتخابات ریاست‌جمهوری هم شرکت کنند».

حبیبی ادامه داد: «عده‌ای فکر می‌کنند دوم خرداد تمام شده و می‌توان با چند نامزد اصولگرا وارد صحنه انتخابات شد که این یک تفکر غلط است».

دبیر کل حزب موتلفه اسلامی تصریح کرد: «اگر فرض کنیم دوم خردادی‌ها با یک نامزد واحد در انتخابات شرکت کنند در این صورت تعدد نامزدهای اصولگرا به پیروزی دوم خرداد منجر می‌شود».

وی با بیان این که انکار ضرورت وحدت، ناپختگی سیاسی است، گفت: «سرنوشت تمام گروه‌ها، احزاب و شخصیت‌های اصولگرا به هم گره خورده است و به همین دلیل برای موفقیت در انتخابات نباید سهم‌خواهی کنیم».

برچسب‌ها:


جمعه، بهمن ۲۵، ۱۳۸۷

 

به انقلاب مردم خیانت کردند !


چهره واقعی انقلاب مخدوش گشت

عبدالله بهرامی :


مردم ایران درانقلاب می دانستند چه چیزی رانمی خواهند ولی نمی دانستند چه چیزی را می خواهند.


بیست و دوم بهمن ماه‌ امسال سی‌ امین سال انقلاب خلقهای‌ ایران علیه‌ رژیم سلطنتی‌ است. انقلابی‌ كه‌ علیرغم هزینه‌ی‌ انسانی‌ بسیار، امید بسیاری‌ در نزد مردم ایران ایجاد كرد، هر چند سقوط رژیم سلطنتی‌ را در پی‌ داشت، اما سبب شد رژیمی‌ بر مسند قدرت تكیه‌ بزند كه‌ به‌ تمام امیدهای‌ مردم ایران خیانت كرده‌و این كشور را در بسیاری‌ از عرصه‌ها دچار عقب افتادگی‌ و پسرفت نماید به‌ همین دلیل بسیار طبیعی‌ است اگر بگوییم انقلاب 57 خلقهای‌ ایران نه‌ تنها تغییری‌ انقلابی‌ و مثبت در پیشبرد دمكراسی‌ و آزادی‌ را در سیستم سیاسی‌ ایران به‌ دنبال نداشت، بلكه‌ به‌ مبدأ مرحله‌ی‌ نوینی‌ از حیات سیاسی‌ ایران بدل گشت كه‌ در آ‌ن نادیده‌ گرفتن آزادیهای‌ سیاسی‌ و فردی‌ و حتی‌ نقض حقوق بشر بسیار وحشتناك تر از گـذشته‌ انجام می‌شوند.


این انقلاب كه‌ بر مبنای‌ ناخرسندی‌ و اعتراض مردم ایران (با تمام ساختار ملی‌، سیاسی‌، دینی‌) علیه‌ حكومت شاهنشاهی‌ آ‌غاز گشت، در مراحل بعدی‌ به‌ سمت و سوی‌ دیگری‌ هدایت شد، كه‌ همانا اسلامیزه‌كردن یا شفاف تر بگوییم، شیعه‌گرایی‌ بود. انحراف 180 درجه‌ای‌ انقلاب كه‌ پیامد آ‌ن تشكیل حكومت جمهوری‌ اسلامی‌ بود. اگر علت اصلی‌ این مسئله‌ را در داخل فقدان رهبر سیاسی‌ دمكراسی‌ خواه‌ قدرتمند بدانیم، در سطح بین المللی‌ نیز نباید تأثیرگـذاری‌ سیستم دو قطبی‌ را از یاد برد كه‌ بر جهان سایه‌ افكنده‌بود. به‌ همین دلیل می‌توان چنین استنباط كرد بیم جبهه‌ی‌ غرب از قدرت چپ در ایران، حمایت از اسلامیزه‌كردن و قیام را به‌ دنبال داشت. و این ادامه‌ی‌ همان سیاستی‌ بود كه‌ در همین مرحله‌ در افغانستان و سایر كشورهای‌ (مدار سبز) مورد استفاده‌ قرار گرفته‌بود. ملت كرد در شرق كردستان بزرگترین قربانی‌ سیاستهای‌ شونیستی‌ و قرون وسطایی‌ رژیمی‌ است كه‌ محصول انقلاب 57 بود. اگر مبارزان كرد پس از فروپاشی‌ جمهوری‌ كردستان ناچار بودند كه‌ با دشوارترین شرایط سركوب دستگاه‌های‌ امنیتی‌ دست و پنجه‌ نرم كنندو كردستان در دوره‌ی‌ رژیم شاهنشاهی‌ تحت فشار سیاست نسل كشی‌ فرهنگی‌ قرار داشت و با تمام گونه‌های‌ تبعیض مواجه‌ شده‌بود در دوره‌ی‌ حكومت جمهوری‌ اسلامی‌ نه‌تنها هیچ كدام از حقوق حقه‌اش تأمین نگشت بلكه‌ سركوب و تبعیض بیشتری‌ را پـذیرا شد.در پایان می‌گویم انقلاب 57، انقلابی‌ بود كه‌ چهره‌ی‌ واقعی‌ آن مخدوش گشت و سیستمی‌ ناخواسته‌و ناشناخته‌ را در پی‌ داشت و تا زمانی‌ كه‌ تغییرات

بنیادین در سیستم سیاسی‌ ایران صورت نپـذیرد نمی‌توانیم خود را از نتایج تلخ آ‌ن نجات دهیم.


wwwkurdistanukurd.com/farsi-/news


بنده با چارچوب وسمت وسوی مقاله پیش رو موافقم اما ضرورت می نماید, به اختصارنکاتی بدان افزوده شود 1. اینجانب برخلاف نویسنده آن (عبدالله بهرامی ) براین عقیده نیستم که مردم می دانستند چه چیزی رانمی خواهند ولی نمی دانستند چه چیزی را می خواهند, مردم ایران انقلاب خودرا یک انقلاب ملی دمکراتیک ارزیابی می کرد ونتیجتاً خواسته هاش ازاین انقلاب مشخصاٌ استقلال ,آزادی وعدالت اجتماعی بودکه دردل این شعارکه شعارمحوری انقلاب بود. تمام آن چیزها یکه مدنظرشماست جا گرفته بود 2. حاکمان خیانت پیشه ج. اسلامی به ویژه حاکمان واداره کنندگان امروز کشور به رهبری علی خامنه ای طی ترفندهای مختلف به انقلاب مردم خیانت کرده, آنرا غصب نموده وتبدیل به خلافت اسلامی که خود یک نوع حکومت پادشاهی شیعه است کردند 3. لذا پس از این خیانت وتغیر جهت انقلاب به تمام آمال وآرزوهای ملت ایران خیانت شد , البته دراین میان و بنا بدلایلی به تمامی خلق ها واقوام ایرانی ظلم وستم رواداشته شده ,شاید اینجاوآنجا به خلق کردُ بیشترولی خلق های دیگرنیز چندان ازاین دست درازیها درامان نبودند ,اگردراندازه کردها ظلم وستم ندیده باشند حداقل درآن حدمورد اذیت وآزار قرار گرفته وحقوقشان پایمال شده(نا گفته پیداست من به بحث خلق ها اعتقاددارم)امادراینجا مقصدم رساندان این پیام بود که به انقلاب ایران خیانت شدوبه مجوعه ملت ظلم وستم رفت .چاره کار باداده های که امروز دردست داریم دست دردست هم دادن وبا اتحاد ویک پارچگی ابتدا سرنوشت کشور وهفتاد میلیون جمعیت آنرا از غاصبان آن به رهبری خامنه ای نجات دادن وسپس تلاش به یک جمهوری واقعاً مردمی رسیدن است که اگر چنین خواسته ای تحقق یابد همه خواسته های تاریخی من وشما از دل همین جمهوری مردمی بیرون خواهد آمد.


(نویدهاتف)

برچسب‌ها:


This page is powered by Blogger. Isn't yours?

اشتراک در پست‌ها [Atom]